تبليغاتX
گندم نارس
...تو ٬این می خواستی و راه

ارده ات را زدود!

اکنون ات ای آواره٬ چاره ای..

سرد و صاف بنگر

تو گم شده ای ٬

خطر را باور کن...

+ نوشته شده توسط میم.ع در شنبه بیست و یکم آذر 1388 و ساعت 0:39 |
امروز اصلا همه غریبند...

این ادمهایی که هیچ کدوم شبیه هم نیستند و از هر موجود دیگه ای توی دنیا به هم شبیه ترند!..فقط به این دلیل بدیهی٬ که انسان اند...

متفاوت و از فرط تفاوت میون هم گم..

سیاهه سیاه دنبال سعادتهای گم شده ٬

سفیده سفید فقط دنبال رفع نیاز ٬

نمادهای صداقت٬گناه٬لذت٬و مرگ٬نمادهایی سایه وار...

رنگیه رنگی مثل عشقهای با وفای قصه های بچگی..        

غریب و تلخ همچون مرگها و رفتنهای خودخواسته ٬مثل جدایی..

بعضی خودشیفته و پرت٬بعضی عاشق و موندنی...

میون اینها٬میون این همه پیوستگی...زندگی کجاست؟

همون که دارمو داری...

با ارزشو از هر ارزشی برامون بی ارزشتر...باور نمیکنی؟؟؟

...

باورکنید که قصد ندارم مثل معلمهای معارف دبیرستان که دائم از ارزش و استقامت حرف می زنن٬حرف بزنم..

+ نوشته شده توسط میم.ع در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 0:9 |
...در تمام شب چراغی نیست

در تمام شب یک فریاد ٬

ای خداوندان خوف انگیز شب پیمان ظلمت دوست...

تا نه من ٫فانوس شیطان را بیاویزم

در رواق هر شکنجه گاه پنهانی این فردوس ظلم ایین

تا نه این شبهای بی پایان جاویدان افسون ٬پایه تان را من

به فروغ صد هزاران افتاب جاودانی تر کنم نفرین

ظلمت اباد بهشت گندتان را ٬در به روی من باز نگشایید...

در تمام شب چراغی نیست ...

در تمام روز نیست یک فریاد ٬

چون شبان بی ستاره قلب من تنهاست

تا ندانند از چه می سوزم ٬من ٬از نخوت ٬زبانم در دهان بسته است

راه من پیداست

پای من خسته است ...

+ نوشته شده توسط میم.ع در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 0:14 |
گاهی مثل حالا همه چیز دشوار و دوره٬

وقتی از بودن خبری نیست٬ من تبدیل می شم به تکرار..

واین تکرار وحشتناکه وقتی حتی دیگه نمی تونی برای نوشتن جمله بندی کنی...

وقتی که حضورت محدود می شه به رفتن سر وقت٬ اومدن سر وقت٬ دیدن سر وقت و خوابیدن سر وقت٬.. پس حتما زندگی یعنی: یه تکرار میزان شده با ساعت٬ و پریشان شده با دود٬ صدا٬ سرعت٬ جنون٬ و خیانت...

+ نوشته شده توسط میم.ع در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 21:10 |

شاید متفاوت بودن سخته..

شاید جرم متفاوت بودن و در هم ریختن ارمانهای مقدس اجدادمون ٬سنگین تر از این حرفاست.

می دو نم و می دونی

یعنی اصلا همه ی اصالتش و لذتش به اینه که می دونیم!

متفاوت بودن دیگه مدتهاست که گناهه...

به خاطرش باید هنجارهارو زیر پا گذاشت ٫

باید وحشت انگشت نما بودن رو با لذت تنها بودن ٬ عوض کرد..

سنگینی نگاه هارو به جذابیت محبت تعبیر کرد و جریمه پرداخت.

خلاف جهت اب شنا کردن خیلی هم سخت نیست

هنجار شکنی هم سخت نیست. همونطوری که سرکوب کردنش هم سخت نیست.

فقط...

صراحت و صداقت داشتن ٬ ساده بودن و از فرط ساد گی ساده دیدن ٬ مخالف نبودن و یه جورایی همیشه مخالفت کردن و عین یه دیوونه زنده بودن..........

سخته......وقتی حتی ارزوی شکستن کوچکترین هنجار دنیارو هم نداری.وقتی همه از صراحت و ساده بو دنت به حد خفگی وحشت دارند. وقتی هرگز جذابیتی در متفاوت بودن نمی بینی و...ولی همیشه به طرز فجیعی متفاوتی!

باور کن که خیلی سخته....

+ نوشته شده توسط میم.ع در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 و ساعت 1:1 |


Powered By
BLOGFA.COM